به وبلاگ *من مسافر هستم*خوش آمدید



اسفند 1387
Ô í Ï Ó   Ì
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29  
یادداشت های مسافر تنها
اگه می خوای تو خبرنامه عضو بشی بیا
نام کاربری
تعداد بازدیدکننده گان : 9579


Powered by BlogSky.com

آخرین یادداشت های مسافر تنها

KHODAEI


سریال دوستان Friends سریال دوستان Friends
امکان نداره این سریال را ببینید و از خنده روده بر نشید
کسب درآمد اینترنتی
با کمتر از ۲ ساعت کار در روز درآمدی معادل ۹۰۰.۰۰۰ تومان داشته باشید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 23 اسفند ماه سال 1387
بی رحم .....

                    ای دل بی یارم،تنها کس و کارم

دیدی ازم دل کند،اون که دوسش دارم

اون که یه عمری بود،غُصشومی خوردم

دیدی چه راحت گفت:من تو عشق مُردم

ای دل ِ غم دیدم،دیدی چه بی رحمه

معنی احساسو دیدی نمی فهمه

رفت و شدم تنها،اما،خوب می دونم نیست اون تنها

من دیگه از امشب هر شب،مهمونی دارم با غم ها

آخ که چقدر تنهام،سرده چقدر دستهام

سر شده صبر من، دست ِاونو می خوام

ای دل ِ غم دیدم،دیدی چه بی رحمه

معنی احساسو دیدی نمی فهمه

رفت و شدم تنها،اما،خوب می دونم نیست اون تنها

من دیگه از امشب هر شب،مهمونی دارم با غم ها

 

 

کجاست چشمان منتظری که بودنم را به تصویر کشد و من بدانم کسی هست که انتظارم را میکشد؟

کجاست لبخند پرمهرت تا بی دریغ زندگی را بر من عرضه دارد من این همیشه جستجوگر بودن را لاجرعه بنوشش؟

کجاست دستان پر از عشقت تا دستان خسته ام را بفشارد؟

کجاست گامهای استوارت که همگام با من کوچه های عشق را سیر کند؟

کجاست نفس روح بخشت که امید زیستن را به من هدیه کند؟

کجاست کلبه ی عشقت تا من به پاس این همه مهربانی دسته گل مهر وجودم را هدیه بر این آستان کنم تا شاید در پیمودن را بی انتهای شب ،به امید رسیدن به نور محبت تنهایم نگذاری؟ 

 

              

 

                                دیگرنگران نیامدن هایت نمی شوم

                                   نام تو در امتداد همه ی خطوط زندگی پیداست   

                                          هنوز فاصله ها هستند اما .......

                                          ضرب آهنگ دلم به یاد آخرین دیدار

                                            هنوز آهنگ دیگری دارد

 

 

نمیدونم نامه هامو کی می خونه؟یه غریبه همه چیمونو میدونه

یکی پا گذاشته تو خونه ی ما،حتی از خودش نذاشته ردّ پا

یکی بی اجازه تو خلوت ماست،همه جا همیشه هم صحبت ماست

ولی من نمیذارم دستاشو کوتاه میکنم

یکی از همین روزا من اونو پیدا میکنم

یه نگاه سایه به سایه با منه

داره حرمت شبامو میشکنه

آی غریبه داری بد تا میکنی،تو داری خودت رو رسوا میکنی

یکی خلوتت رو بهم میزنه،یکی مثل تو قانون شکنه

آی غریبه داری بد تا میکنی،تو داری خودت رو رسوا میکنی

ولی من نمیذارم دستاتو کوتاه میکنم

یکی از همین روزا من تو رو پیدا میکنم

 

 

من و تو همسفریم تا غزل تا باران.... 

تا ترک خوردن دستان عطش....... 

تا تب آلودگی هرم نگاه...... 

تا شروع دریا،من و تو همسفریم: 

مثل آیینه و نور 

وچه زیباست که تو همسفر با دل من هستی و من با تو 

در جاده ی لبریز سحر 

 

 

  باید تورو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست

تو ساده دل کندی  ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با اینکه بی تاب منی بازم منو خط میزنی

باید تورو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه

دل گیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

باید تورو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست

تو ساده دل کندی  ولی تقدیر بی تقصیر نیست

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی


یکشنبه 20 مرداد ماه سال 1387
دو تا احساس

سلام،سلام! دوستای گلم حالتون خوبه؟دلم واستون خیلی تنگ شده بود

از تاخیرم معذرت می خوام آخه سرم شلوغ بود به همین خاطر نتونستم بیام......

یه معذرت خواهی دیگه واسه دوستایی که لطف کرده بودند و بهم نظر دادند و من نتونستم جواب نظرات خوبشون رو بدم ........ .

تصویرم را در آینه میبینم

چقدر غریبه ام با خودم

چندین ماه است که نمی شناسمش

دلم برایش تنگ است

اما افسوس حرفی برای گفتن ندارد

درست مثل من

که حرفی ندارم

شاید حرفهای زیادی دارم که گفتنی نیست

وقتی نگاهش می کنم

انسانی را میبینم

که بی هدف در این زمین

گاهی حتی وجود خارجی هم ندارد

چقدر برایش دلتنگم

دلتنگ برای از خود بیگانه ای

که حتی با خودش هم کاری ندارد

تنهای تنها

شاید تنها تر از هر تنهایی

نمی دانم چه می توانم بکنم

فقط می دانم که دلم برای خودم هم تنگ شده

 

وقتی بین دو تا احساس درگیر یه انتخابم، وقتی واسه یه سؤالم فقط فکر یه جوابم

شب، دوباره توی کابوس درگیر یه اشتباهم، میگذرم از هر چی راه دنبال یه سرپناهم

بدون، که من یه غریبم،بدون ،که بی تو یه غریبم، بدون ِتو یه غریبم، که فقط به تو رسیدم

بدون،که من یه غریبم،که فقط به تو رسیدم، گم شدم توی خیالم ،اما باز تو رو دیدم

آره تو معجزه بودی وقتی که به من رسیدی، مگه تو غریبه بودی که حال ِ منو ندیدی؟

بدون،که من یه غریبم،که فقط به تو رسیدم، گم شدم توی خیالم ،اما باز تو رو دیدم

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ . بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند.

تقدیم به سارای گلم که خیلی دوستش دارم

پنجره بسته،دلم شکسته،دلی که تنها دل به تو بسته

با یادِ عشقت همیشه مسته، اما تو رفتی.......

به من می گفتی هر جا که باشی ، نمیشه روزی ازم جدا شی

اما چه آسون، دل کَندی از من،دوروغ می گفتی…..

دستت تو دستام،چتر ِ شکستم، توی خیابون،نم نم ِ بارون

پای پیاده آخ که چه ساده عشقُ می خواستم

هنوز میشینم تو رو ببینم، تو اون خیابون،زیر ِبارون

چه خوش خیالم که برمی گردی، باور ندارم

صدای نازت توی خیالم،دستای گرمت، تو دست سردم

نوازشم کن حتی تو خوابم،هنوز چشم به راهم

اگه تو حتی خاطره باشی،بازم قشنگه مال ِ من باشی

هر جا که رفتی هر جا که باشی خدا نگهدار

مردان در صید عشق به وسعت نامنتهایی نامردند

گدایی عشق می کنند تا وقتی مطمئن به تسخیر قلب زن نشدند ،اما همین که مطمئن شدند

مردانگی را در کمال نامردی به جا می آورند…..


جمعه 2 فروردین ماه سال 1387
اعتراف تلخ

گفتی که بر می گردی زود اما نیومدی هنوز

چند ساله که منتظرم نه شب سرم میشه نه روز

وقتی می رفتی گفتی که توی یک چشم به هم زدن میام

دروغ چرا گفتی بهم حتی دریغ از یک پیام

از اون بهار تا این بهار، از اون خزون تا این خزون

تابستونا زمستونا اومد و رفت نامهربون

بهم بگو کجا برم تو این اتاق زندونیم

کاش بدونی عزیز ِ دل من این وسط قربونیم

خیره به در تو انتظار نشسته گوش به زنگتم

دل خوشیام همین ِکه با عکسهای قشنگتم

وقت خداحافظی بود که گفتی برمی گردی زود

قصه ی بی قراریموهیشکی برات نگفته بود

 

چه با شتاب آمدی!در زدی. گفتم : برو.اما نرفتی و باز کوبه ی در را کوبیدی.گفتم:بس است برو.گفتم:این جا سنگین است و شلوغ.این جا برای تو نیست.اما نرفتی نشستی و گریه کردی آن قدر که گونه های من خیس شد.بعد در را گشودم و گفتم:نگاه کن ان جا چقدر شلوغ است وتو خوب دیدی که آن جا چه قدر فیزیک و فلسفه . هنر و منطق و کتاب و مجله و روزنامه و خط کش وکامپیوتر وکاغذ وحرف و حرف و حرف و تنهایی و بغض وزخم ویأس ودلتنگی و اشک و گناه و گناه و گناه و آشوب و مه وتاریکی وسکوت و ترس در هم ریخته بود و دل،گیج ِ گیج بودو دل،سیاه وشلوغ و سنگین بود.

 گفتی:این جا رازی نیست.گفتم:راز؟گفتی:من رازم و آمدی تا وسط خط کش ها.من دستهات را در دست هام می فشردم تا نگریزی اما فریاد می زدم: برو،برو.تو سِحر خواندی من به التماس افتادم.تو چه سبک می خندیدی من اما همه ی وجودم به سختی می گریست.بعد چشم ها از میان آن دو قاب سبز جادو کردند و گویی طوفانی غریب درگرفت.آنچنان که نزدیک بود دل از جا کنده شود و من می دیدم که حرف ها و فلسفه ها و کتاب ها و خط کش ها و کاغذ ها و یأس ها و تاریکی ها وگناهان و ترس و آشوب و مه و سکوت و زخم ودلتنگی،مثل ذرات شن در شن زار از سطح دل روبیده می شدند و چون کاغذ پاره هایی در آغوش طوفان گم.

خانه پرداخته شد.خانه روشن شد و خلوت و عجیب سبک و تو در دل هبوط کردی گفتم چیستی؟ .گفتی:راز.گفتم:این دل خالی است،تسنه ام.گفتی:"دوستت دارم" و من ناگهان لبریز شدم.

 

Image By Foto.coo.ir

 

آی خدا دلگیرم ازت آی زندگی سیرم ازت، آی زندگی میمیرم ُ عمرمو میگیرم ازت

این غصه های لعنتی از خنده دورم می کنند، این نفسای بی هدف زنده به گورم می کنن د

چه لحظه های خوبیه، ثانیه های آخره، فرشته ی مردن من، منو ازاینجا میبره

آی خدادلگیرم ازت آی زندگی سیرم ازت، آی زندگی میمیرمُ عمرمو میگیرم ازت

چه اعتراف تلخیه تا رسیدم ته خط، وقت خلاصی ازهَمَست ای دنیا بیزارم ازت

 

2euu7nl.jpg

به تو نگم بی کی بگم این روزا دارم می میرم

اینقدر آتیشم نزن قلبمو پس نمی گیرم

دعا کنون گریه کنون سرمو بالا می گیرم

همش به فکرم که یه روز تو رو دوباره ببینم

همش میگم خداخدا تا کی باشم ازش جدا

رفته ولی دلم براش پر میزنه بی انتها

رفتن تو چیزی نبود برام به جز این غصه ها

می میرم ُ زنده میشم تا بگذرن این لحظه ها

خواستی بهم فکر نکنی یادت بره قرار ما

تا کی می خوای فرار کنی از بازی های روزگار

 

 


چهارشنبه 29 اسفند ماه سال 1386
سال نو مبارک

   سال جدید را به شما دوستان وبلاگ نویس عزیز تبریک میگم امیدوارم سال خوب و پر سعادتی را داشته باشین 

 نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای نا تمام را تفسیر می کند

www.hamtaraneh.com


یکشنبه 12 اسفند ماه سال 1386
چشم چشم...

شیشه ای را شکستن احتیاج به سنگ نیست

این شقایق با نگاهی سرد پرپر می شود

از تو باید می گذشتم ولی افسوس نتونستم

تو عروسک بودی ومن آخرقصه دونستم

تو وجود خالی تو جز دروغ هیچی ندیدم

کاش می شد به این حقیقت بیش از اینها می رسیدم

سوختم و سوختم و ساختم هر چی داشتم به پات باختم

کاش تو رو از روز اول مثل امروز می شناختم

آخه عشق یعنی شکستن عاشقانه سر سپردن

دل سپردن به سرابه در سکوت خویش مردن

یه روزی یه روزگاری حرف بین ما نگاه بود

عشق رو نقاشی می کردیم نقش ماخورشید و ماه بود

بعد از اون واژه نوشتیم جُملمون ستاره چین بود

مثل دریا می موندیم معنی زندگی این بود

سوختم و سوختم و ساختم هر چی داشتم به پات باختم

کاش تو رو از روز اول مثل امروز می شناختم

چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو چرا نیستی پیش من نگاه خیس تو کو؟

گوش گوش دو تا گوش یه دست باز یه آغوش بیا بگیر قلبمو یادم تو را فراموش

دست دست دو تا پا یاد تو مونده اینجا یادت میاد می گفتی بی تو نمیرم هیچ جا؟

چوب چوب یه گردن جایی نری تو بی من دق می کنم می میرم اگر دور بشی از من

من من یه عاشق همون لیلی سابق

 

روزی تمام احساسات آدمی گرد هم جمع می شن و قایم موشک بازی میکنن دیوانگی چشم میذاره همه می رن قایم میشن تنبلی اون نزدیکا قایم میشه، حسادت میره اون ور قایم میشه، عشق می ره پشت یه گل رز. دیوانگی همه رو پیدا می کنه به جز عشق، حسادت عشق رو لو میده و به دیوانگی میگه که رفته پشت گل رز و نمیاد بیرون. دیوانگی هرچی صدا می زنه عشق بیا بیرون ولی نیامد، دیوانگی هم یه خنجر بر میداره همینطور رز رو با خنجرش می زنه تا عشق پیدا بشه یک دفعه عشق میگه آخ چشممو کور کردی دیوانگی اشک می ریزه به دست و پای عشق می افته بهش می گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاری بگی من انجام میدم عشق فقط یک چیز از اون می خواد بهش می گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد دیوانگی هم درد عشق کور شد و بس.

لحظه به لحظه می شکنم سایه به سایه هر نفس

زندونیم تو دست تو، تو این زمین تو این قفس

لحظه به لحظه گم شدم تردید من شکی نداشت

نفس نمونده واسه من این گمشدم نفس نذاشت

از این قفس از این زمین می خوام برم پر بکشم

برای این همه دیوار یه گوشه ای دربکشم

 


تمام زندگیم را دلتنگی پر کرده است...
دلتنگی از کسی که دوستش داشتم و عمیق ترین درد ها و رنجهای عالم را در رگهایم جاری کرد !
درد هایی که کابوس شبها و حقیقت روزهایم شد٬ دوری از تو حسرتی عمیق به قلبم آویخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهای دردناک داغ ستم پوشاند .
دلتنگی برای کسی که فرصت اندکی برای خواستنش ٬ برای داشتنش داشتم.
دلتنگی از مرزهایی که دورم کشیدند و مرا وادار کردند به دست خویش از کسانی که دوستشان دارم کنده شوم .
در انسوی مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نیست ٬ به اتش گناهی که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .
یادداشت ها...

KHODAEI

گفتی‌ بی‌ تو گم میشوم، بمان!* ماندم! خود گم شدم*

منبع کد اهنگ مینوس JavaScript Codes JavaScript Codes

جدید ترین کد آهنگ ها Amir-b646